تبليغاتX
اینجا آسمون هفتم خداست

اینجا آسمون هفتم خداست

بلندترین شاخه ی درخت تنها یک واژه را می فهمد.....آن هم تنهاییست

لبخند بزن

به همه لبخند بزن، اما با یک نفر بخند..

همه رو دوست داشته باش، اما به یک نفر عشق بورز..

تو قلب همه باش، اما قلبت مال یک نفر باشه

[ ] [ ] [ من ] [ ]


چه زود دیر میشه
همیشه دير می فهميم !
وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد :

يک لحظه آفتاب در هوای سرد غنيمت می شود .

خدا در مواقع سختيها تنها پناه می شود .

يک قطره نور در دريای تاريکی همه ی دنيا می شود .

يک عزيز وقتی که از دست رفت همه کس می شود .

پاييز وقتی که تمام شد ٬ به نظر قشنگ و قشنگ تر می شود ...

امروز تمام چيزها و آدم های اطرافمان را خوب نگاه کنیم .

زندگی خيلی طولانی نيست ...

.

.

.

زندگی کوتاه تر از اونه که عشق ورزیدن رو بذاریم برا بعد

[ ] [ ] [ من ] [ ]


مرد بیچاره....

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد...

يک روحاني او را ديد و گفت : حتما گناهي انجام داده اي! 
يک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت! 
يک روزنامه نگار در مورد دردهايش با او مصاحبه کرد!
يک پزشک براي او دو قرص آسپرين پايين انداخت!  
يک پرستار کنار چاله ايستاد و با او گريه کرد! 
يک  روانشناس او را تحريک کرد تا دلايلي را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پيدا کند! 
يک تقويت کننده  فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است!  
يک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود يکي از پاهات رو بشکني!!!  
سپس فرد بيسوادي گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد...!

 

.
[ ] [ ] [ من ] [ ]


خفه شدم...

خــداجون....

ایــن ســرنــوشــتــی کــه بــرام بــافــتــی

قــســمــت یــقــش یــه خــرده تــنــگــه

قــربــون دســتــت شــلــش کــن

دارم خــفــه مــیــشــم

[ ] [ ] [ من ] [ ]


زاهد ظاهر پرست!
زاهد ظاهرپرست
                    از حال ما آگاه نیست

 

در حق ما هر چه گوید

                   جای هیچ اکراه نیست

 

بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بود

                   خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست

 

بنده ی پیر خراباتم که لطفش دایم است

                     ورنه لطف شیخ و زاهدگاه هست و گاه نیست

 

 

[ ] [ ] [ من ] [ ]